X
تبلیغات
آنا یوردوم ... وطن من

آنا یوردوم ... وطن من

اللهم صل علی محمد وآل محمد *****وطنین سومین انسان اولماز اولسادا او شخصیده وجدان اولماز

تصاویر گوگل از خشک‌شدن دریاچه‌اورمیه در ۲۸سال


گوگل با استفاده تصاویر ماهواره‌ای و در  همکاری با مرکز زمین‌شناسی آمریکا تصاویر متحرکی را از تغییرات زمین طی چندین سال گذشته منتشر کرده است. بخشی از این پروژه که تغییرات بخش‌های مختلف زمین را مشخص می‌کند  خشک شدن تدریجی دریاچه اورمیه را از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۱۲ نشان می‌دهد. هر فریم از این تصاویر متحرک از تصاویر ماهواره‌ای طی یک‌سال ساخته شده است. تصاویر سالانه از زمین با رزولوشن ۱/۷ تراپیکسل برای بررسی تغییرات سطح زمین بر اثر عوامل مختلف در حال ثبت است. تخریب جنگل‌های آمازون،آب شدن یخچال‌های طبیعی آلاسکا و رشد خط ساحلی دبی از دیگر تصاویر منتشر شده توسط گوگل هستند.


http://urmufoto.photoblog.ir/منبع گلری عکس آذربایجان

برچسب‌ها: دریاچه ارومیه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 توسط اكبر حسین زادگان

غربت ائلده غریبسه‌دیم

ائلیمی قایتارین منه!

دره‌لریم کؤز باغلاییب

سئلیمی قایتارین منه!

×

آختاریرام حزین- حزین

ایتیردیگیم گولون ایزین

دونیادا هر نه وار سیزین

گولومو قایتارین منه!

×

دیل دئییرم… منی آنمیر

سسله‌ییرم، او دایانمیر

نوه‌لریم منی قانمیر

دیلیمی قایتارین منه!

×

یاخ اورمودان گؤی خزره

اوخشار سنی هر منظره

بو آذردن او آذره

ایلیمی قایتارین منه!

×

آذری‌یم ائلیم، واریم

هارای سالیر سؤز قاتاریم

سوسوز قالیب سونالاریم

گؤلومو قایتارین منه!

×

شاعر ده وار سؤز اوینادان

گونبز اوسته قوز اوینادان

فقط منه گورز اوینادان

الیمی قایتارین منه!

×

دیلیم گئتسه قالار نه‌ییم

نئجه بو درده بئل اییم

نسیمی‌دن اؤیرندیگیم

تعلیمی قایتارین منه!                                  استاد هاشم ترلان

منبع: ایشیق


برچسب‌ها: هاشم ترلان, وطن, آذربایجان, دیلمی قایتارین
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 توسط اكبر حسین زادگان

باخدین اوزانان یوللارا…
گئتمه- دئدیم!
گئتدین.
یولوموز هاچالاندى.
نه قارا گئیدیم، نه ده قیرمیزى.
دؤشلرده شلاله‏ لر شاققیلتیسى،
تورپاقدا ساریلیق آزارى،
نؤودانلاردا بوز سالخیمى،
اؤتوب کئچدى پرده- پرده.
سسینى آلدیم ،
اوزانیب گلن یوللاردان
گلمه – دئدیم!
گلدین.
آه،
دوغروسو حئیرانام
بو گئدیشه، بو گلیشه…!

شعر از استاد هاشم ترلان


برچسب‌ها: هاشم ترلان
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 توسط اكبر حسین زادگان

لطفا ادامه مطلب را دنبال کنید



برچسب‌ها: خدا, اعتماد, رندگی, عشق, شجاعت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 توسط اكبر حسین زادگان

متن زیر قسمتی از کتاب جانسوز و روضه مکتوب استاد سیدمهدی شجاعی با نام 'کشتی پهلو گرفته'است که بر اساس منابع دقیق و مسلم تاریخی ماجرای به آتش کشیدن خانه حضرت علی(ع)، جراحت حضرت زهرا(س) را به تصویر کشیده است.

  غم به جراحت می ماند، یکباره می آید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدندش با خداست. و در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه می شود گفت و نه می توان نهفت.

مرگ پیامبر برای تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتی مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنی بود...

ماه باید در آسمان باشد و از خورشید نور بگیرد، به خاطر کرم شب تابی که نباید خود را به زمین برساند. ابرهای فتنه از سقف سقیفه گذشتند و خانه پیامبر را احاطه کردند، همهمه در بیرون در شدت گرفت و در آنچنان کوفته شد که ستون های خانه پیامبر لرزید.
- بیرون بیائید، بیرون بیائید وگرنه همه تان را آتش می زنیم، صدا. صدای عمر بود.
تو با یک دنیا غم از جا بلند شدی و به پشت در رفتی، اما در را نگشودی.

- تو را با ما چه کار؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم.

لطفا ادامه مطلب را مطالعه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 توسط اكبر حسین زادگان

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرده ام. (ضحی 1-2) افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان شدی که گمان توهم زده بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی­توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)- وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من میمانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام63-64) این عادت دیرینه­ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده­ای. (اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59) پس کجا میروی؟ (تکویر 26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگیم باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری؟ من همانم که بادها را میفرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمیستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه میدهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت میدهم (قریش3 ) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28-29) تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)
 

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم فروردین 1392 توسط اكبر حسین زادگان

ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ، تا اینکه دروغی آرامم کند. . .

 

..........................................................................

 

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!

یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا . . .

 

..........................................................................

 

خوبی بادبادک اینه که

می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده

ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده . . .

 

..........................................................................

لطفا ادامه مطلب را دنبال کنید


برچسب‌ها: جملات زیبا, قابل تامل, زیبا, گل, پیروزی
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 توسط اكبر حسین زادگان

دکترجانسون :

حتی خداوند هم به قضاوت نمی پردازد مگرپس ازآن که انسان عمرخود را به پایان برساند.

وین دایر :

تفاوت گل زیبا و علف هرز درداوری و قضاوت شما نهفته است.

کنفوسیوس :

مرد بزرگ یکطرفه قضاوت نمی کند.

به قضاوت عمل بس نکن. ببین انگیزه عمل چه بود تا هرکس چنان که هست خود را به تو بنماید.


برچسب‌ها: قضاوت, داوری, گل زیبا
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم فروردین 1392 توسط اكبر حسین زادگان

Tiraxtor  1----3 Sepahan


تیراختور بو دفعه عیبی وار - چوخ دا وار

قهرمانلیغ الدن گئددی

یازیغ طرفدارلارین!

نه بیلیم بلکه سنده تقصیر یوخدی


گوره سن کيم دی خطاکار؟؟!!!



برچسب‌ها: یاشاسین تراختور, یاشاسین آذربایجان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 توسط اكبر حسین زادگان

مرحوم حسین پناهی هنرپیشه فقید میگفت بعد از مرگم مردم من را خواهند شناخت!
شاید بعضی از اشخاص فکر میکردند وی عقل درستی ندارد
اینک به بعضی از حرفهای او توجه بفرمایید:
من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!
با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من می چرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم...


برچسب‌ها: مرحوم حسین پناهی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 توسط اكبر حسین زادگان


دلـت را بتـکان ... غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ... دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ... باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد! حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟ خاطره، خاطره است باید باشد، باید بماند ... کافی ست؟ نه، هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است تکاندی؟ دلت را ببین چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟ حالا این دل جای "او"ست دعوتش کن این دل مال "او"ست... همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا و حالا تو ماندی و یک دل یک دل و یک قاب تجربه یک قاب تجربه و مشتی خاطره مشتی خاطره و یک "او"... خـانه تـکانی دلـت مبـارک      "
سال نو بر شما و خانواده گرامی مبارک باد.




برچسب‌ها: بایرام, نوروز بایرامی, یئنی اییل
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم اسفند 1391 توسط اكبر حسین زادگان

جمعیت زیادی دور حضرت علی (ع) حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
-یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
-علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید :
یا اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟


برچسب‌ها: امام علی, ع, مدینه العلم, ابالحسن
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم اسفند 1391 توسط اكبر حسین زادگان

خدایا شکرت


چه غوغائی است  در ورزشگاه یادگار امام (ره) تبریز


تراکتور3 --------الجزیره امارات1




برچسب‌ها: تیراختور, بازی تاریخی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم اسفند 1391 توسط اكبر حسین زادگان
تا بحال به این موضوع فکر کردید

هر گاه که غم و سختی در زندگی رخ می دهد ما بیشتر به خدا نزدیک می شویم

و از او یاری و مدد می جوئیم.

پس  قدر غم و غصه هایمان را بدانیم

غم و غصه های ما از نعمتهای الهی برای ماست.



برچسب‌ها: غم, غصه
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 توسط اكبر حسین زادگان
واحد های اعتباری شرکت های تعاونی روستائی که زیر مجموعه شرکت های تعاونی روستائی می باشند همچنان پرقدرت در خدمت اقشار مختلف مردم از جمله روستائی و شهری می باشند. ودر سطح کشور بیش از 420واحد اعتباری شرکت تعاونی روستائی وجود دارد. و هر روز بهتر و پرقدرت تر از دیروز به فعالیت های خویش ادامه می دهند.

و در این میان واحد اعتباری تعاونی روستائی مهربان که از سال 1386 فعالیت خویش را شروع کرده است توانسته جایگاه مناسبی  را در بین سایر بانک ها در شهر مهربان پیدا کند. و خدمات خوبی از جمله ارائه انواع تسهیلات و افتتاح انواع سپرده اعم از حساب  پس انداز قرض الحسنه و کوتاه مدت و سپرده های بلند مدت را داشته باشد.

که در حال حاضر بالاترین نرخ سود سپرده را در قالب سپرده کوتاه مدت عادی و سپرده های بلند مدت به مشتریان پرداخت می کند.


برچسب‌ها: واحد اعتباری تعاونی روستائی مهربان
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 توسط اكبر حسین زادگان
در حریم مرد بودن همچو کوه درد باش       

یا مبر نامی زمردی یا حقیقت مرد باش





چه خوب است قدر بزرگترهایمان را بدانیم و احترامشان را حفظ کنیم و فقط به فکر استفاده از آنها نباشیم قدری با آنها صمیمی تر باشیم تا شاید درد دلهایشان را با ما بگویند و شاید فردا خیلی دیر باشد.





برچسب‌ها: بزرگتر هایمان, فردا, دیر
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 توسط اكبر حسین زادگان

مراقب قلب ها باشيم
وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم

پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم

وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم

و همچنان تنها می مانیم


هیچ چیز آسان تر از قلب نمي شکند

ژان پل سارتر


برچسب‌ها: قلب, دوستی, خاطره
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 توسط اكبر حسین زادگان
پس از آنکه غم را تجربه کردید آنها را رها کنید و بدست فراموشی بسپارید.

همه ما به محبت و نوازش احتیاج داریم. بجای آنكه به اطرافیان درس عشق بیاموزید عملا محبت خود را به آنها نشان دهید.

ادامه مطلب را فراموش نکنید


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم دی 1391 توسط اكبر حسین زادگان
فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
نئیله ییم که سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر
بیلمیرم من گئدیم هارا گئجه لر
ووروبدور قلبیمه یارا گئجه لر
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

یادیما دوشنده آلا گوزلرین
گویده اولدوزلاردان آلام خبرین
نئیله ییم کسیبدیر مندن نظرین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

آیریلیق دردینی چکمه ین بیلمز
یاردان آیری دوشن گوز یاشین سیلمز
دئییرلر اینتظار خسته سی اؤلمز
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

نئجه کی ائلیمدن آیری دوشندن
سورار بیربیرینی گوروب بیلندن
حسرتله سیزلار یار داییم بو غمدن
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

ایل لردی اوزاقام آرخام ائلیم دن
بلبلم دوشموشم آیری گولوم دن
جور ایله آییریب شیرین دیلیم دن
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

اولوبدور بیگانه یاریم_ یولداشیم
غریبه ساییلیر سئوگیم – سیرداشیم
بوجاوان چاقیمدا آغاردیب باشیم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

منی آغلاداندان گولوش ایسته رم
آیری دوشنیمله گوروش ایسته رم
حصاری ییخماقا یوروش ایسته رم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

سئوگیلیک اولوبدور شانی فرهادین
سئوگی سی هاردادیر، هانی فرهادین
دییه ره ک چیخاجاق جانی فرهادین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق
برچسب‌ها: آیریلیق
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آذر 1391 توسط اكبر حسین زادگان

نه سلامم  نه علیکم
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
 
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
 
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
 در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی 
 بخود آی 
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی
 و بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

برچسب‌ها: بخود آی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 توسط اكبر حسین زادگان

نذری دارم که اگر ادا شود فقط و فقط یک سیلی بزنم نه زیاد. آن هم فقط به کسی که نان نمک مان را حتما خورده است به پدرم کاری ندارم که بخشد یا هر کار دیگر کند. سهم من فقط یک سیلی است.

قضیه از این قرار است که صبح جمعه  مورخ91/9/17 پدر پیر و سالخورده ام در روستای زنجیل آباد ،جهت سرکشی به گوسفندانش به طویله می رود و می بیند که تعداد 9 راس از گوسفندانش را دزدیده اند و این در حالی اتفاق افتاده است که فقط دو روز از تعطیلی نگهبانی شبانه خود اهالی روستا به علت سرمای شدید شبانه گذشته است.

ثمره زحمات و تلاش شبانه روزی پیرمردی را دزدیدند که در طول زندگی هفتادو سه سال خویش به حول و قوه الهی ذره ائی حرام را در زندگیش وارد نکرده است و دست خویش را جلوی احدی دراز نکرده است. و همیشه کمک حال و دستگیر ضعیفان بوده است و پیرمرد ساده ائی که ظاهر سازی و فریبکاری و ریاکاری برایش کاملا غریب است.

کاملا مشخص است که دزدان با راهنمائی فرد یا افرادی از خود اهالی روستا اقدام به این کار کرده اند و بیشتر افسوس و درد من از این است، چرا که احدی از اهالی این روستا نمی تواند ادعا کند که مدیون کربلائی محمدعلی نیست.

...

غافل که تبر خانه ائی جز بیشه ندارد

از جنس درخت است ولی ریشه ندارد.



برچسب‌ها: دزد گوسفند
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم آذر 1391 توسط اكبر حسین زادگان
محرم و صفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن
بساطش آموزه است نه موزه
تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن
نماد شعور مذهب است نه فقط شور مذهب
منتظران امام مهدی ( عج ) به هوش باشند

که

امام حسین ( ع) را منتظرانش کشتند...

خداوندا
ما را با حقیقت عاشورا آشنا فرما
اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم آذر 1391 توسط اكبر حسین زادگان
بهترین مداحی فارسی که تا بحال شنیده ام

لینک دانلود از سایت الف

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/9/3/241006_997.mp3




برچسب‌ها: انا قتال العرب
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم آذر 1391 توسط اكبر حسین زادگان
حسین (ع) هنوز تنهاست به هزاران دلیل:

.

ولی در اوج تنهائی باز قدرتمندانه کشتی نجاتش در میان طوفانها و تاریکیها ما را به خود فرا می خواند که مسیر درست را پیدا کنیم .

حسین(ع) هنوز در میان ظلمات شب فریاد می زند مسیر حق هیچ راه اشتراکی با باطل ندارد.

یعنی وقتی نام حسین (ع) را می بری و خود را به او نسبت می دهی نمی توانی در مسیر شیطان باشی .

مظلومیت حسین (ع) تمامی ندارد چون حسین (ع) را دشمنانش نکشتند همانهائی کشتند که سنگ دوستی او و پدرش را به سینه می زدند.

حسین (ع) یک اسطوره بی همتای بندگی خداست، کسی که تمام هستی خویش را در راه خدا فدا کرد.کاری که هیچ بنی بشری را یارای انجام آن نبوده و نخواهد بود.چرا که سید و سالار شهیدان را به زور و نیرنگ به قتل گاه نیاوردند. و هر لحظه می توانست با بکار بردن سیاستی که سیاسی کاران امروز خبره آنند!، خود و خانواده اش را از مهلکه برهاند.

حسین (ع) هنوز تنها و مظلوم است ظلمی که ما طرفدارانش بیش از هر کس دیگری در حقش می کنیم با خرافه پرستی های خویش، با اعمال شنیع و زشت خویش و عده ائی نیز با کسب و کاری که بنام آقا امام حسین (ع) به راه انداخته اند...


لبّ و جوهر حادثه عاشورا اين است كه در دنيايى كه همه جاى آن را ظلمت و فساد و ستم گرفته بود، حسين‌بن‌على عليه‌السّلام براى نجات اسلام قيام كرد و در اين دنياى بزرگ، هيچ‌كس به او كمك نكرد! حتّى دوستان آن بزرگوار


هرگز شجاعت سیدالشهداء (ع)، صبری به عظمت صبر زینب (س)، شهامت، ادب و وفای عباس (ع)، مظلومیت علی اصغر، علی اکبر، قاسم و... ایثار و فداکاری اصحاب اباعبدالله (ع)
و ده‌ها صفات اخلاقی و معنوی در نقطه کمال در یک زمان و یک مکان تکرار نشد.

و کربلا، عاشورا مبدأ حقارت تاریخ است!


برچسب‌ها: تنها و مظلوم, حسین ع
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام آبان 1391 توسط اكبر حسین زادگان
وطنیمی چوخ سویرم آمما وطنیم محروم قالیب

وطنیمی چوخ سویرم آمما وطن درد ایچینده چوبالیر

وطنیمی چوخ سویرم آمما وطینمدن هاممی عزیزلزیم کوچوب گئدیب

وطنیمی چوخ سویرم آمما وطنیمدن هرکس اوزون تاپیب تاپمامیش قویور گئدیر

وطنیمی چوخ سویرم آمما اوز دیلیمده وطنیمده نه اوزوم ونه اوشاخلاریم یازیب

اوخویابیلمیریک

وطنیمی چوخ سویرم آمما وطنده هامیا ایش و ایمکانات یوخدی

وطنیمی چوخ سویرم آمما وطنیمن فقط ایکی اوچ آی هاواسی دوزدی جانیمز

قیز مامیش قیش، شاخدا کوله یتیشیر

وطنیمی چوخ سویرم آمما قیزیم فاطمه اولانداکی چئکدیم عذابی،قورخونی و

یوللاردا و کوله ده قالماغیمی یادیمدان چیخاردانمارام

وطنیمی چوخ سویرم آمما حتی کندیمی ده  بیرگونده گورمینده دارخیرام.

ولی یوللاردا قالماخلاریم، قیشدا ،قاردا ، گئجه لرده و ننه مین گوزی یوللاردا

قالماخلاری یادیما توشنده قلبیم سیخیلیر

وطنیمی چوخ سویرم آمما درسه باخماغا واخت تاپیان گونلریم یادیما توشنده

داریخیرام


وطنیمی چوخ سویرم آمما وطنده غریب اولماخ دا چتین درد دی

دانیشگاه دا و منزل ده کند دن و اودن نیاران قالان گونلریم یادیما توشنده،

تیراختور اوستونده درس باخماخلاریم،قویون اوتارا اوتارا درسه باخماخلاریم،

وطنیمی چوخ سویرم آمما آرزولاریم کی کندین سایه سینده یره سورتولدی

آمما وطنیمی گینه ده سویرم  ولی

بو آیرلیخ بیر آیری درد دی هئش درده قاتمالی دییر...

قیشا -شاخدیا -محرومیته و چتینلیکه دوزمک اولور ولی بو آیرلیخ...




برچسب‌ها: آیریلیخ, وطنده غریب, عزیزلریم
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 توسط اكبر حسین زادگان
چوخ سوز وار دئمیه


آما هله دینمیرم


بو دینممه منی هر زاد دان چوخ اینجیدیر


برچسب‌ها: نه دییم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط اكبر حسین زادگان
فلکين قانلی اليندن بير آتيلميش يئره اندی،
بير فلاکت آنانين جان شيره سيندن سودون امدی،
بوللو نيسگيل شله سين چيگنينه آلدی .
تای توشوندان دالی قالدی،
ساری گول مثلی سارالدی.
گونو تک باغری قارالدی.
خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون،

يوردوموزا بير سارا گلدی.بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز سانا گلدی.

بير يازيق قيز ، جان اليندن جانا گلمز جانا گلدی.

کئچه جکده “الموت” دامنه سيندن بورايا درمانا گلدی.

بيرآدامسيز “سوری” آدلی، الی باغلی، ديلی باغلی!



بو مطلبین ادامه سی وار....>>>


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم آبان 1391 توسط اكبر حسین زادگان

«می‌تراود مهتاب»


جنگل و بوی کباب
بر سر شاخ «خیال»
بر کشیدند دو تا جوجه اردک ماهی!
من در اینجا اینک
فارغ‌ از دردسر ثروت هنگفت خودم
و به دور از «ویلا»
و به یاد سفر ماه گذشته به «سوئیس»
عمق این جنگل سرد
با صدای «قوقولی قو»ی کلاغ!
ـ همچو خواب شب پیش! ـ
باز قر در کمرم می‌شکند!
«های، برخیز که اینک سحر است»
این صدای «صفر» است
حال باید بروم در صف نان
پیش از آن که بروم در صف گوشت
تا پس از آن، ‌بروم در صف روغن و برنج
و اگر وقتی بود،
بروم یک تک پا هم سر کار
آخ! «موجر» آمد
او «تریلی» ست، من نفله، ژیان!
با چراغش، سپرم می‌شکند!
آسمان چون تشک خواب من امروز ابری‌ست
و چنین است که خورشید، ‌نگشته بیدار
قسمت این بود که من هم برسم دیر به کار
همه همکاران اینجام شادند،
همگی می‌رقصند
چون بن کارگری شد اعلام!
بن کالای اساسی همگی:
نمک و کشمش و ماکارونی و سبزی آش!
و از این بخت بلند،
نیش من باز شده
«روی زیبا دو برابر شده است»!
می‌روم تا دو برابر بنمایم تولید
تا درخت صنعت، میوه «سنگین» بدهد
و در این عصر فضا،
می‌کنم دسته بیلی تولید!
تا که صادر بشود «گومبا گوبار»
و بیاید جایش «روغن مار»!
و از این کار زیاد
خود من کف کردم


ـ «خودکفا»! گشتم اینک من نیز
«بیل» گویی به سرم می‌شکند

گل آقا. شماره 6. پاییز 1369


برچسب‌ها: طنز
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم مهر 1391 توسط اكبر حسین زادگان

عشقه باخ، منده خزان وقتی باهار آختاریرام


الیم الدن اوزولوب ، دامن یار آختاریرام


باغیبان آچ قاپینی ،سایماکی من گول دییرم


هئچ گولی ایستمیرم،اوز گولومی آختاریرام


برچسب‌ها: اوز گولوم
نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم مهر 1391 توسط اكبر حسین زادگان

سن زلفوني آچ توك اوزونه ، شانه سي مندن

زنجيري نشان وير منه ، ديوانه سي مندن

سن عاشقي يانديرماغا ، من يانماغا مايل

سن شمعيني گوستر منه ، پروانه سي مندن

زلفون قدري عاشق اولان وار سنه ، اي گل

سن سويله او مجنونلاري ، افسانه سي مندن

سرمست گوزون فتنه ، لبين نشئه لي باده

ايچدير منه اول باده ني ، پيمانه سي مندن

سن ناايله گول كه ، صدفين قيمتي آرتسين

گوز ياشي كيمي اينجيسي ، دردانه سي مندن

هردم گوتور اوزدن ، گوزليم افعي زلفون

چك ظاهره گنجينه ني ، ويرانه سي مندن



برچسب‌ها: کونول
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مهر 1391 توسط اكبر حسین زادگان
قالب وبلاگ